تبلیغات اینترنتیclose
چشم که می بندم همه را تاریک می بینم( مظفر امینی ) "کولی
پیچک ( مظفر امینی ) کولی
شعر و ادب پارسی

                        نشانی تلگرام: مطفر امینی : کولی 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


شیون تلخ
**
چشم که می بندم
همه را تاریک می بینم
در حجم ورم کرده ی تنهایی
و عبور می کنم
بی تفاوت
از کنارٍ, وجدان, خواب آلوده ی
ابر های سربی
رقص باران
بر سقف, ترک خورده ی رویا ها
این صدای سُم اسبان و،
سنگ چخماق
یاد آور هو هوی کرکس های سیاه
بر لاشه ی باد کرده ی شعر های من است
که بر دلم هزار هزار سطر، باد نوشته است
برگ شقایق ها ی کوهستان را.
بیا تلنگری به خموشی بزنیم
و غرور مردان طایفه را
از شانه زنان بر داریم
و گمان کنیم دیگر در این دیار
گیسویی بریده نمی شود
تا دختران همیشه سوگوار ایل
آشتی دهند دوباره 
شقایق و سُرنا را
با دستمال های رنگی
سراب چشمانت یار
چه تماشایی ست
وقتی کودک غروب را می زایی
در حاشیه ی کویر خواب هایم
که انتهای بیداری, منند
در چشمان خمار آلوده و مست تو
که شبانگاه 
خواب های مرا شانه می کنند
بیا...
بیا تا تلنگری به خموشی بزنیم

 


مظفر امینی"کولی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مظفر امینی _9, | بازديد : 136