تبلیغات اینترنتیclose
هر از گاه آیینه را جلاء می دهم ( مظفر امینی ) "کولی
پیچک ( مظفر امینی ) کولی
شعر و ادب پارسی

                        نشانی تلگرام: مطفر امینی : کولی 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


آیینه – من - آینه
**
هر از گاه آیینه را جلاء می دهم
تا روح گمشده خود را نوازش کنم
آیینه گردان روحم می شدم
که خاطره هایم را بازخوانی کنم
گمشده های تو را
***
چشمان تو چون آیینه
چون نور
تابیده بود به من
از دریچه دوربین نگاه تو
سنگینی این نگاه
چون بختکی سیاه
روی شانه های من
سنگین تر از گناه
سنگین تر از نگاه
آه ! که این نگاه کجا می برد مرا
من که در این آیینه در بندم
و تو! آینه باش تا بگویمت
آیینه گردان من نشو

***
من در این آیینه زندانیم
در این سلول در بسته
که سرزمینی ایست
با چشم انسان بیگانه
لبخند من نیززندانی ایست
چون نگاه تو در آیینه
پلک بر هم نگذار
که شبٍ آیینه سرد است
و من تنها

***
وقتی که آیینه شکسته است
آیینه گردان من نشو
شب هدیه تنهایی های من است
تکه – تکه – تکه های من
پاورچین پاورچین از قاب خالی آیینه
می خزند بالا بدنبال آن نگاه
چون قشون شکست خورده سربازان
خانه اما خالی ایست از نگاه
بوی تنهایی , خلاء آینه را پٌر کرده
سایه ای از پاییزافتاده بر دیوار
شب این قاب تهی, سرد است
من تکه هایم را میزنم پیوند
زیر شمعی که هنوز می سوزد

مظفر امینی"کولی
مرداد 1389

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مظفر امینی _9, | بازديد : 66