تبلیغات اینترنتیclose
غروب ، خورشید زخمی را با خود بٌرد ( مظفر امینی ) "کولی
پیچک ( مظفر امینی ) کولی
شعر و ادب پارسی

                        نشانی تلگرام: مطفر امینی : کولی 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

انتظار
**
غروب ، خورشید زخمی را با خود بٌرد
مرهمی از چشم های ماه به کرشمه برگرفت
شبچراغی به گردن کوه آویخت
تا سواران شب تاز, ایل راه تنگه را گم نکنند
...
باد چه هوچی می کند زمزمه های درد را
در التیام, زخم های خورشید
های... های ... سواران
حنجره از زخم سکوت فریاد می کشد
کبک تاراز لالایی غروب را
در گوش خورشید, بی رمق
آواز می کند
آتشی در دهانه ی سیاه چادر ها شعله می کشد
دور آتش سایه وار چشم انتظارند زنان ایل
....
آه ... گٌلم ... دلم... بیا و بگو
شب کوهستان ستاره می خواهد
دختران ایل را بگو
چارقد آبی الماس نشان به شانه اندازند
دیری نیست که سواران, شب تاز باز می گردند
با چراغ ماه می آیند
مرهمی در نگاه دارند
بدرقه ی اسب های بی سوار
دل, تنگه باز دلتنگ آفتاب می شود
وقتی که گیسوان سیاه و پریشان دختران ایل
در پنجه های آویشن و بابونه بافته می شوند

 

مظفر امینی"کولی

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مظفر امینی _3, | بازديد : 63