تبلیغات اینترنتیclose
آن کس که به پشتم شلاق می زد( مظفر امینی )" کولی
پیچک ( مظفر امینی ) کولی
شعر و ادب پارسی

                        نشانی تلگرام: مطفر امینی : کولی 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


زندانی
**
آن کس که به پشتم شلاق می زد
آشنا بود با من....... آشنا
از جنس من بود صدای او
چون چینی, شکسته ای که پیوند خورده است
فریاد های او لرزان بود
چون ناله های من
***
چشمانم را بستند که نترسند
ترسیدند
چشمانم بسته بود
اما او غریبه نبود با من
از جنس من بود اگر چه بازجو بود
سایه اش را می فهمیدم
وقتی که دلهره داشت
در ضیافتی که من
تنها میهمان اتاق او بودم
***
پشت میله ها کسی زندانی نیست
در این حصارهمه از یک قبیله ایم
قبیله انسان و آرزو
زندانی و زندانبان همه در بندیم
وقتی که ترس نه در شب حادثه
در روز هم
با اسب، سیاهی می تازد
اینجا همه در بندیم
اسیر وحشت و تردید
جمعی امید پرواز دارند
برای مرغی که سفر کرده است
جمعی قفس می سازند
برای پرنده ای که پشت
پنجره آواز می خواند


مظفر امینی"کولی

1390



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مظفر امینی _3, | بازديد : 45