تبلیغات اینترنتیclose
هرات شهر من گر فارغی ز عشقت( مظفر امینی ) "کولی
پیچک ( مظفر امینی ) کولی
شعر و ادب پارسی

                        نشانی تلگرام: مطفر امینی : کولی 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


هرات شهر من

**
هرات شهر من
گر فارغی ز عشقت
آشوب چرا در این شهر
این کاروانسرا را
سالهاست بی کاروان است
***
رامشگران این شهر
تنها ستارگانند
در رقص عشق با ماه
پشت حریر ابر ها
***
شب را نیست گریزی
مجنون چه بی حیا بود
وقتی که چشم چران رقص ستاره ها شد
غافل ز چشم لیلی
***
تنبور را شکستند
با بوی وحشت و خون
آنان که از دهانشان خون می چکید شب و روز
ترس بود و ظلمت شب
در شهر , خفتگان را
***
شب آمد و سیاهی
ماه رفت پشت پرده
چشمان لیلی دفن شد پشت حجاب بٌرقع
رخساره زلالی آشفته گشت از ترس
***
نان بوی خون می داد
گندم بوی باروت
آتش زدند کتاب را
آویختند بر دار رویای رامشگران را
همراه پیر آوازه خوان
***
خاموش خفته شهرم
انگار که مرده شهرم
آیا دوباره روزی رامشگران در این شهر
خواهند خواند آواز
با زخمه های تنبور؟
***
آیا دوباره روزی
من می توانم
در کوچه های شهرم
هدیه دهم به یارم
گل بوته ای از یاس
بی آنکه لرزه افتد از ترس به جانم
***
آیا دوباره روزی
پیغام فروردین را
شعمدانی های پرٌ پر
از پشت جاچراغی
خواهند رساند به مهتاب


مظفر امینی"کولی
پاییز 1387

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مظفر امینی _2, | بازديد : 31